خبری- تحلیلی-فرهنگی

 

خانواده کارگران قربانی حادثه شازند اراک همچنان در انتظار بررسی دقيق موضوع در دادگاه و احقاق حقوق قربانيان خود توسط دولت و کارفرمای مربوطه هستند. اگرچه گفته می شود مبلغ سه ميليون تومان به هر يک از بازماندگان اين حادثه پرداخت شده اما اين هرگز موضوعی نيست که خانواده قربانيان خواهان آن هستند.


عدم ارائه گزارش مکتوب توسط شورای اسلامی کار استان مرکزی


ولی الله صالحی نماينده کارگران در شورای عالی کار در گفت وگو با «سرمايه» در خصوص حادثه شازند اراک و کشته شدن بيش از ۳۳ نفر از کارگران کارخانه پتروشيمی اراک می گويد: «نامه ای را به کانون شوراهای اسلامی کار استان مرکزی فرستاده ايم و خواستار ارائه گزارشی از سوی آنان هستيم.» او يادآوری می کند: «گزارش شفاهی ارائه شده اما ما همچنان منتظر ارائه گزارش مکتوب هستيم.» اگرچه نماينده کارگران در شورای عالی کار ارائه مطالب، موضوعات و علل وقوع اين حادثه را به بعد موکول می کند و علت آن را نيز حساس بودن موضوع و حادثه رخ داده می داند اما اين موضوع بعد از گذشت ۱۶ روز از اين حادثه دليلی بر عدم پاسخگويی مسوولان مربوطه نيست.»


انتخاب وکيل برای قربانيان
از سوی ديگر جعفر عظيم زاده رئيس اتحاديه کارگران آزاد در گفت وگو با «سرمايه» خبر از انتخاب وکيل برای بازماندگان کارگران قربانی اين حادثه می دهد و اعلام می کند: «اتحاديه کارگران آزاد ايران به منظور احقاق حقوق کارگران فوت شده و مجروح در پی انتخاب وکيلی مناسب برای حادثه ديدگان است.» او تصريح می کند: «مذاکرات اوليه با وکيل اختياری صورت گرفته و او نيز برای انجام اين کار اعلام آمادگی کرده است.»


تخلف کارفرما توسط اداره کار تاييد می شود
در عين حال محسن تنباکوزاده بازرس اداره کار در اين رابطه می گويد: «در صورت تاييد تخلف کارفرما سازمان کار استان مرکزی اگر رای تخلف را صادر کند سازمان تامين اجتماعی بايد حق بيمه مستمری و از کارافتادگی کارگران را از کارفرما بگيرد.»


او با بيان اينکه «حتی کارگر تبعه بيگانه نيز مشمول بيمه قانون تامين اجتماعی می شود» افزود: «در ماده ۱۴۸ قانون کار نيز که موضوع بيمه کارگران در آن مطرح شده در صورت رعايت نشدن بيمه کارگر توسط کارفرما برای کارفرما جريمه در نظر گرفته شده است.» تنباکوزاده تصريح کرد: «اگر سازمان کار استان مرکزی کارکرد کارگران فوت شده و مجروح را تاييد کند سازمان تامين اجتماعی غرامت و مستمری کارگران را بعد از دريافت از کارفرما پرداخت می کند.»


او ادامه داد: «در صورتی که کارگران فوت شده و مجروح شده بيمه نبوده باشند از نظر قانون کار مشمول مستمری و بازنشستگی نمی شوند و پرداخت ديه آنان بايد توسط مرجع قضائی تاييد و صادر شود.»


طبق قانون کار کارفرما بايد غرامت پرداخت کند
حميد حاج اسماعيلی کارشناس حوزه کار و تامين اجتماعی در گفت وگو با «سرمايه» می گويد: «از نظر قانون کار عدم بيمه کارگران جرم محسوب می شود و طبق ماده ۱۴۸ قانون کار که تصريح کرده است کارگر بايد برای خسارت های ناشی از آسيب های کار و از کار افتادگی بيمه باشد کارفرما را متعهد به انجام آن کرده است.»


او در ادامه به موضوع حفاظت فنی و رعايت بهداشت کار در محيط های کار اشاره می کند و يادآور می شود: «طبق قانون کار حفاظت فنی و بهداشت کار در محيط کار بايد توسط شورايی کنترل شود و عدم رعايت آن بايد توسط نماينده وزارت کار پيگيری و به کارفرما گوشزد شود.»


حاج اسماعيلی افزود: «پرداخت ديه کامل و جبران خسارت های مالی، فيزيکی و روانی بر عهده کارفرماست و اگر کارفرما قصور احتمالی داشته باشد وزارت کار و سازمان تامين اجتماعی موظفند خسارت های آن را گوشزد کنند.»


اين کارشناس حوزه کار و تامين اجتماعی افزود: «طبق قانون کار، کارفرما بايد غرامت و خسارت ناشی از عدم بيمه کردن کارگر را پرداخت کند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

 

خانواده یکی از قربانیان: فکر می کردیم ما را دعوت کرده اند تا دلداری مان دهند اما مسوولان می خواستند به ما بفهمانند که باید سکوت کنیم و موضوع را فراموش کنیم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com


 سرمایه، خبرنگاران اعزامی به شازند اراک، ترانه بنی یعقوب و فریده غائب: پنجشنبه، نهم خردادماه میدان اصلی شهر شازند اراک چهره دیگری به خود گرفته است. همه چیز سیاه و غمگین است. بیرق های سیاه، مردم سیاه پوش و صدای ضجه های پی درپی زنان و مردانی که در مصلای کوچک این شهر در سوگ ۲۶ جوانی نشستند که زنده زنده در آتش سوختند.
یکشنبه هفته گذشته (چهارم خرداد) کارخانه های کیمیاگستران سپهر و کیمیاگران امروز که کارخانه های مواد پتروشیمی و شیمیایی بودند، در شهرستان شازند که در ٣٣ کیلومتری جنوب غربی اراک واقع شده، منفجر شد و ۲۶ نفر از کارگران آن کارخانه زنده زنده در آتش سوختند و ۵۰ نفر نیز با جراحت های عمیق روانه بیمارستان شدند.
وارد حیاط کوچک مصلای شازند که می شوی، جوانی سیاه پوش روی زمین نشسته و به آسمان خیره شده، نای حرف زدن ندارد. همراهش می گوید: «برادرش را در آن آتش سوزی از دست داده و به خاطر شوک زیاد دهانش برای حرف زدن باز نمی شود.»
اطرافیانش به جای او روز واقعه را توضیح می دهند، کسانی که خود نیز از کارگران آن کارخانه بوده اند: «برادرش، محمدعلی جعفری فقط ۲۶ سال داشت و در حالی جسد سوخته و سیاه شده اش را به او تحویل داده اند که چیزی از او باقی نمانده بود و تنها از روی ساعت مچی موفق شدند جسد را شناسایی کنند.»
هرچند آنها می گویند دلیل دقیق آتش سوزی را هنوز مسوولان اعلام نکرده اند اما در روز حادثه آتش نشانی بسیار دیر در محل حادثه حاضر شد. یکی از کارگران کارخانه که جان سالم به در برده است می گوید: «شهرک صنعتی به آن بزرگی آیا نباید یک ایستگاه آتش نشانی داشته باشد؟» به گفته او تنها سیستم ایمنی این کارخانه سه کپسول کوچک ضدحریق بوده و هیچ وسیله ایمنی برای کارگران در نظر گرفته نشده است؟ کمی آن طرف تر در گوشه حیاط مصلی، زنی با صدای بلند گریه می کند و کودک خردسال در آغوش اش را نشان می دهد: «این عارف یک ساله، فرزند ابوالفضل اسفندیاری است.»
کودک لباس قرمز رنگی بر تن دارد و با بهت و حیرت، فریادهای بی پایان اطرافیانش را می نگرد. مادربزرگ عارف با لحن تلخی می گوید: «بر تن عارف لباس قرمز پوشانده ام، چون هنوز برایش زود است که سیاه بپوشد.»
و بعد به چادر مشکی اش اشاره می کند: «جنازه پدرش درست مثل این چادر، سیاه شده بود.»
ابوالفضل اسفندیاری، ۲۶ ساله فقط ۱۰ روز بود که پس از ماه ها بیکاری در کارخانه کیمیاگستران سپهر شازند مشغول به کار شده بود هیچ یک از اطرافیان ابوالفضل نمی توانند روزی را که او از خوشحالی پیدا کردن یک شغل در پوستش نمی گنجید فراموش کنند، آن شادمانی خیلی زود تمام شد؛ یعنی فقط ۱۰ روز.
مریم، همسر ۲٣ ساله ابوالفضل که نگاهش به کودک یک ساله اش عارف است، هیچ نمی گوید. او در سکوتی عمیق فرو رفته است. مادر مریم می گوید: «چه زود دخترم بیوه شد.» و بعد با صدایی آرام نجوا می کند: «نمی دانم بر سر دخترم و تنها کودکش چه خواهد آمد؟»
ماه ها بیکاری ابوالفضل، مریم و تنها کودکش را که در کلبه ای چوبی در روستای هفته حوالی شازند زندگی می کنند، آزار داده بود. مریم مدام نگرانی های اطرافیان را درباره آینده اش می شنود و فقط با نگاهی مبهوت بیشتر در سکوت دنباله دارش فرو می رود.
ابوالفضل و احمد اسفندیاری هر دو از کارگران قربانی حادثه انفجار کارخانه بودند و شوهر خواهرشان نیز با ۵۰ درصد سوختگی در بیمارستان اصفهان به سر می برد. سه قربانی در یک خانواده.
هرچند هیچ یک از این خانواده داغدار و حتی همسر باردارش تاکنون حالی از او که در بیمارستان اصفهان بستری است، نپرسیده اند چون دو عزیز دیگرشان را از دست داده اند.
صدای «روله - روله» و «برار - برار» از هر گوشه مصلای شهر شازند به گوش می رسد. چند زن که در راهروی مسجد روی پتویی سبز رنگ نشسته اند فریاد «برار - برار» سر می دهند.
زنی با فریادهای بلند می گوید: «برادر ناکامم فقط ۲٣ سال داشت دو متر قدش بود اما زمانی که جسد سوخته اش را به ما تحویل دادند فقط نیم متر از قدش باقی مانده بود.»
اطرافیانش که همه از اقوام نزدیک شان هستند فریاد و ناله سر می دهند: «از روی چهار دندان عاریه اش توانستیم جسدش را از دیگران تشخیص دهیم.»


خواهر سرش را با گریه تکان می دهد: «برادر بدبختم سه ماهی بود که حقوق نگرفته بود، غذایش را هم هر روز از خانه می برد، حتی لباس کار هم نداشتند و خودش لباس را تهیه می کرد.»
یکی از اقوامش در میان فریادهای بلند این خواهر داغدار به آرامی می گوید: «محمد ماه ها بیکار بود و با اینکه تخصص خاصی نداشت خیلی زود در این کارخانه به عنوان جوشکار استخدام شد چطور ممکن است به همین راحتی شغلی تخصصی را به یک جوان بی تجربه بدهند و او را در قلب کارخانه و در مهم ترین قسمت آن استخدام کنند.»
در میان همهمه زنان داغدار، یکی از خواهران محمد جعفری گریه اش را کنترل می کند، با بغضی در گلو روزهای کاری برادرش را که روزی از دهانش شنیده بود، بازگو می کند: «محمد می گفت کارش جوشکاری در قسمتی است که پر از مخزن های الکل و مواد شیمیایی همچون جوهرنمک و سایر اسیدهاست.»
محمد همیشه با خنده می گفت یک جرقه آتش همه ما را پودر می کند.»
به گفته خواهر محمد، او در کنار مخازن بزرگ اسید و مواد شیمیایی جوشکاری می کرد و چند وقتی می شد که از نشت یکی از مخازن مواد اسیدی خبر داشت و می گفت بارها این نکته را با مسوولان و کارفرمای بخش گوشزد کرده ام، اما مسوولان هر بار بی اعتنا به آن به ما اطمینان داده اند که هیچ مشکلی نیست.»


به گفته شاهدان ماجرا، انفجار در کارخانه کیمیاگستران در سه مرحله اتفاق افتاد. یکی از مخازن اصلی که از مدت ها پیش نشت می کرد در اثر یک جرقه منفجر می شود و دود سفید رنگی محوطه این کارخانه و کارخانه های اطراف را پر می کند و بعد از آن دومین و سومین انفجار با صدای مهیب به دنبال آن رخ می دهد و بلافاصله تمام وسایل کارخانه و تجهیزات اطراف کارخانه آتش می گیرند.
کارگرانی که دور از این مخازن به کار مشغول بودند با دیدن دود سفید رنگ و صدای انفجارها فرار می کنند. اما کسانی که در کنار این مخازن مشغول به کار بودند در آتش بزرگ ناشی از انفجار مخزن ها می سوزند.
عبدالله جودکی، تنها کارگری است که در بیمارستان ولیعصر شهر اراک بستری است و بقیه مصدومان به دلیل شدت و عمق جراحات وارده به بیمارستان های تهران و اصفهان منتقل شده اند.
بخش سوختگی بیمارستان ولیعصر اراک در زیرزمین کوچک و تاریکی واقع شده است. عبدالله ٣۰ ساله که میزان سوختگی اش را ٣٨ درصد اعلام می کند از نزدیک ترین دوستانش می گوید که یا سوختند یا اکنون با سوختگی های خیلی شدید در بیمارستان به سر می برند.


تمام صورت و دست های عبدالله با باندهای قهوه ای رنگ پیچیده شده و از روز حادثه با هیجان حرف می زند. هر چند هر بار که می خواهد دستانش را تکان دهد جراحات مانعش می شوند: «آن روز در کارخانه بودم که ناگهان دود سفیدرنگ را دیدم خیلی زود فهمیدم که اتفاقی افتاده و پا به فرار گذاشتم. برای فرار لازم بود از روی میله ها بپرم اما نمی دانستم میله ها از شدت حرارت گداخته شده اند، دستانم را روی میله ها گذاشتم و سوختم.»
بغض گلویش را گرفته است. او در حین فرار صدای فریاد دوستانش را که می گفتند «سوختیم - سوختیم» می شنید اما کاری از دستش برنمی آمد چرا که بخش مرکزی کارخانه در آتش شعله ور بود جایی که ۱۲ نفر از دوستان نزدیکش در آنجا فریاد سوختم را سر داده بودند.»
چهره عبدالله سیاه شده است: «هنوز هم مطمئن نیستم زنده بمانم. رنگ و رویم را ببینید آن قدر مواد شیمیایی در محیط و فضای کارخانه بود که آن را استنشاق کرده ام و معلوم نیست بعدها چه بر سرم می آید.»
عبدالله امیدوار است که کارفرمایان هزینه های درمانش را بپردازند هر چند مددکار بیمارستان اعلام می کند که تاکنون حتی یک قران برای هزینه های درمان او و دیگر همراهانش پرداخت نشده است.
عبدالله شش سال است در این کارخانه فعالیت می کند، بیمه است اما تعداد زیادی از جوانانی که تازه به استخدام این کارخانه درآمده، بیمه نشده بودند و از این بابت بازمانده هایشان اظهار نگرانی می کنند.
کارخانه کیمیاگستران و چندین کارخانه دیگر، در جاده ای معروف به جاده بازند قرار دارند. کارخانه ای که از آن جز مخزن های سیاه رنگی که نصف شده اند، ساختمان های سیاه و کاملاً سوخته و شیشه های شکسته چیزی باقی نمانده است.
پنج روز از انفجار در این کارخانه می گذرد اما هنوز بوی تند الکل و مواد شوینده همراه با بوی دود و سوختگی به مشام می رسد. چند دقیقه ای که قدم می زنی، به سرفه شدید می افتی که ناشی از استنشاق این گازهاست.
این شهرک صنعتی توسط چند مامور نیروی انتظامی حفاظت می شود و تا بومی ها به ویژه بازماندگان حادثه به محل نزدیک نشوند. بیشتر آنها ماسکی بر دهان دارند همین موضوع بسیاری از خانواده های مصدومان را نگران می کند: «اگر هم عزیزانمان در اثر سوختگی نمیرند اما استنشاق این مواد اسیدی، به ریه ها آسیب می زند و جانشان را خواهد گرفت.»
شاهدان می گویند احد غلامی به خاطر استنشاق این مواد جانش را از دست داده است. احد غلامی، یکی از کشته شدگان این حادثه با اینکه سوختگی اش اندک بوده، حتی در راه انتقال به بیمارستان با همسرش صحبت کرده و از سلامتش خبر داده اما به محض رسیدن به بیمارستان به دلیل ورود مواد شیمیایی به ریه اش سرش متورم می شود و جان می سپارد.

سرنوشت سه قلوها و فرزندان قربانیان چه می شود
مینی بوس های آبی رنگ که پر از دغداران این حادثه است به سمت روستای هفته می روند. روستایی که بیشترین قربانی را داشته است. ۱۱ جوان هفته ای در این حادثه در آتش سوختند. همچنین سایر قربانیان حادثه از روستاهای بازند، آستانه، عمارت، واشه و شهر شازند بودند.
مادر داغدیده احمد و ابوالفضل اسفندیاری بی تاب تر از دیگران است. از فقر و بدبختی هایش می گوید. از اینکه دو فرزند از دست داده اش را با هزارها مصیبت و فقر بزرگ کرده است و به قول خودش آنها را به اینجا رسانده بود: «با چهل سال نوکری و کلفتی خودم و همسرم فرزندانمان را بزرگ کردیم. لباس های خودم را می بریدم و با تکه هایشان برای این بچه ها بلوز و شلوار می دوختم. از جدا کردن کاموای لباس های قدیمی زمستانی دیگران، لحاف و تشک می دوختم، موقع غذا خوردن ظرف غذا را جلوی فرزندانم می گذاشتم و اگر چیزی باقی می ماند خودم می خوردم.»
این مادر که همزمان دو پسرش را در این حادثه از دست داده، بس که فریاد کشیده با صدایی گرفته و بغض آلود حرف می زند: «هرچند از دست دادن فرزندانم دردناک است اما می گویم راحت شدند چون حتی یک روز با شکم سیر سر بر بالین نگذاشته بودند.»
در همین لحظه مینی بوس آبی رنگ از کنار قبرستان محل دفن این یازده نفر می گذرد و زنان و مردان هفته ای با اشاره به این محل هر کدام خاطره هایشان را از عزیزان شان مرور می کنند. عصمت خواهر داغدار با دستانش از دو برادرش خداحافظی می کند و بعد بیهوش بر کف مینی بوس می افتد.
خواهر نوجوان محسن گلستانی خیره به این قبرستان، قبر برادرش را نشان می دهد: «ماه آینده عروسی محسن بود. با ذوق و شوق هر روز برایم تعریف می کرد که روز عروسی اش چه لباسی می خواهد بپوشد و چه کارها می خواهد انجام دهد.»
با این حرف ها، فرشته ۲٣ ساله هم اشک ریزان از محسن همسرش می گوید که یک سال پیش به عقدش درآمده بود: «محسن از زیباترین پسرهای روستای هفته بود. با اینکه بارها از ناایمن بودن کارگاه گفته بود اما به خاطر تامین هزینه های عروسی مان، کار کردن در آنجا را تحمل می کرد. چنان سرفه های دردناکی می کرد که هرگز نمی توانم فراموش اش کنم.»
هیچ یک از اهالی هفته مادر باردار سه قلوها را فراموش نمی کنند. همسر هادی قربانی زاده، ده روز دیگر سه قلوهایش را به دنیا می آورد. سه قلوهایی که هرگز پدرشان را ندیدند. چقدر او همسرش را در این باره سه قلو ها دلداری داده بود. گفته بود خداوند روزی این سه دختر را می رساند. اهالی هفته با نگرانی از هم می پرسند چه بر سر این سه کودک و مادرشان می آید.

                                             غرامت می خواهیم
همه اعضای خانواده داغدار اسفندیاری ها در خانه الیاس برادر بزرگ تر ابوالفضل و احمد جمع شده اند.
الیاس عارف یک ساله و علی سه ساله که پدرش به خاطر سوختگی در بیمارستان اصفهان است، در آغوش گرفته. او با عصبانیت از مراسمی که پنجشنبه ظهر در مصلای شازند برگزار شد سخن می گوید: «فکر می کردیم ما را دعوت کرده اند تا دلداری مان دهند اما نه تنها دلداری وجود نداشت بلکه مسوولان می خواستند به ما بفهمانند که باید سکوت کنیم و موضوع را فراموش کنیم.»
بعد به دو کودک در آغوشش اشاره می کند: «آینده اینها چه خواهد شد؟» و به مریم، همسر ابوالفضل نگاه می کند که همچنان با سکون به گوشه ای زل زده است. الیاس می گوید: «مسوولان باید از اینها حمایت کنند. ما غرامت می خواهیم.»
روستای هفته پنج روز است که در سکوت غمگینی داغدار جوانانش است. پنج روزی است که کسی در این روستا لبخند نزده و هیچ کاری انجام نداده است. میدان اصلی روستا مزین به عکس این یازده تن است: «ابوالفضل اسفندیاری، احمد اسفندیاری، محمد طاهری، مهدی ملکی، هادی قربانی زاده، داود کریمی، احد غلامی، محمود گلستانی، امید هفته ای، فریبرز هفته ای و صادق برزگر.»
برای جوانان ناکام به جای حجله به رسم هفته ای ها، پارچه ای قرمز بر چارپایه ای کوچک گذاشته اند. آیینه، حنا و گل نشان از ناکامی این جوانان دارد. جوانانی که به کوچک ترین آرزوهایشان هم نرسیدند. دیوارها پر از اعلامیه های ترحیم و تسلیت است. هفته ای ها همه غمگین اند، یکی از زنان هر چند هیچ یک از نزدیکانش را از دست نداده اما با گلایه می گوید: «باید یک روز برای از دست رفتگان عزای عمومی اعلام می شد اما مسوولان این کار را هم نکردند پس لااقل به فکر کودکان و زنانی باشند که این حادثه همه زندگی شان را گرفت.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

اعتراض بازماندگان آتش‌سوزی شازند به بی‌تفاوتی مسئولین

روزنامه سرمایه با انتشار گزارشی از بازماندگان آتش‌سوزی دو شرکت شیمیایی در شازند اراک - که طی آن ۲۶ نفر کشته و بیش از ۵۰ تن دیگر زخمی شدن - به نقل از آن‌ها نوشت که مسئولان باید غرامت حادثه‌دیدگان را به خانوداه‌هایشان پرداخت کند.

کارخانه‌های کیمیاگستران سپهر و کیمیاگران‌امروز که کارخانه‌های مواد پتروشیمی و شیمیایی هستند یکشنبه هفته گذشته بر اثر انفجار و آتش‌سوزی دچار سانحه شده بودند.

پیش‌تر آمار تلفات این حادثه دست‌کم ۲۱ نفر کشته و ۴۴ تن دیگر اعلام شده بود.

روزنامه سرمایه به نقل از همسر یکی از بازماندگان این حادثه با انتقاد از مراسمی که از سوی مسئولان برای بزرگداشت جان‌بابختگان برپا شده بود، می‌نویسد: «فکر می کردیم ما را دعوت کرده‌اند تا دلداری‌مان دهند، اما نه تنها دلداری وجود نداشت بلکه مسئولان می‌خواستند به ما بفهمانند که باید سکوت کنیم و موضوع را فراموش کنیم.»

وی اشاره‌‌ای به آن‌چه که مسئولان از آن‌ها خواسته‌اند نکرد.

شهرستان شازند در ۳۳ کیلیومتری شهر اراک واقع شده است. بیشتر حادثه‌دیدگان این انفجار و آتش‌سوزی ساکن این شهر کوچک بوده‌اند.

براساس این گزارش، یکی از کارگران کارخانه که جان سالم به در برده است می‌گوید: «شهرک صنعتی به آن بزرگی آیا نباید یک ایستگاه آتش‌نشانی داشته باشد؟»

به گفته وی تنها سیستم ایمنی این کارخانه سه کپسول کوچک ضدحریق بوده و هیچ وسیله ایمنی برای کارگران در نظر گرفته نشده است.

مقامات این دو کارخانه در این خصوص هیچ واکنشی از خود نشان نداده‌اند.

به‌نوشته روزنامه سرمایه این کارخانه‌ها هم‌اکنون تحت مراقبت شدید نیرو‌های انتظامی قرار دارد و کسی اجازه ندارد به محل وقوع آتش‌سوزی نزدیک شود.

خواهر یکی دیگر از حادثه دید‌گاه شازند به خبرنگار سرمایه می‌گوید که برادرش در کنار مخازن بزرگ اسید و مواد شیمیایی جوشکاری می‌کرده و چند وقتی می‌شده که از نشت یکی از مخازن مواد اسیدی خبر داشته و اعلام کرده که بارها این نکته را با مسئولان و کارفرمای بخش در میان گذاشته است، اما مسئولان هر بار به آن بی‌اعتنائی کرده‌اند.

یکی از زنان هر چند هیچ یک از نزدیکانش را از دست نداده اما با گلایه می‌گوید: «باید یک روز برای از دست رفتگان عزای عمومی اعلام می‌شد اما مسئولان این کار را هم نکردند. پس لااقل به فکر کودکان و زنانی باشند که این حادثه همه زندگی‌شان را گرفت.»

استان مرکزی یکی از قطب‌های مهم صنعتی در ایران است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

مجلس هشتم با دعوا شروع شد

 

majlisjadid.jpg

محبوبه نيك‌نهاد

چهار روز پس از آنكه احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان، خواستار تكميل ردصلاحيت‌ها و رد اعتبارنامه برخي ‏نمايندگان توسط اكثريت مجلس هشتم شد، دعواي اعتبارنامه‌ها بين محافظه‌كاران به حدي بالا گرفت كه 19 نماينده ‏تهران از جمله حدادعادل و نيز تمام اعضاي هيئت رئيسه موقت غير از علي لاريجاني از به تصويب رساندن ‏اعتبارنامه خود تا بعدازظهر روز شنبه ناكام ماندند. اين در حالي بود كه دعواي ديروز مجلس، كاملا درون‌جناحي ‏بود و نمايندگان اصلاح طلب و مستقل هيچ دخالتي در آن نداشتند.‏

دعواي اعتبارنامه‌ها بين اصولگرايان مجلس هشتم در حالي بالا گرفته است كه به گفته ناظران سياسي، اين حجم ‏از اعتراض به اعتبارنامه نمايندگان در تاريخ مجالس شورا در ايران بي‌سابقه است. چرا كه هم‌اكنون به اعتبارنامه ‏بيش از 30 نماينده مجلس هشتم اعتراض وجود دارد.‏

‎بررسي اعتبارنامه‌ها و مشكل جديد اصولگرايان‎

بر اساس آيين‌نامه مجلس، تنها به اعتبارنامه نمايندگاني كه اعتراضي نسبت به حضور آنها در مجلس وجود داشته ‏باشد، رسيدگي مي‌شود و بقيه نمايندگان كه در "شعب بررسي" اعتراضي به اعتبارنامه آنها نشده باشد، به طور ‏رسمي نماينده مجلس شناخته مي‌شوند. به گزارش خبرگزاري‌ها، در جلسه ديروز (شنبه) مجلس، اعتبارنامه 250 ‏نماينده مجلس هشتم به تصويب رسيد و تعيين تكليف بقيه نمايندگان به صحن علني كشيده شده است.‏

بدين ترتيب اكنون مجلس براي برگزاري انتخاب هيئت رئيسه دائم از اكثريت لازم برخوردار شده است؛ حال آنكه ‏از جلسه افتتاحيه (كه هيئت رئيسه سني آن را اداره مي‌كند) تاكنون به خاطر آنكه اعتبارنامه نمايندگان تصويب ‏نشده بود، طبق آيين‌نامه مجلس هيئت رئيسه موقت به اداره مجلس مي‌پرداخت.‏

با اين حال همان آيين‌نامه داخلي، اكنون تصريح مي‌كند كه با توجه به تصويب اعتبارنامه اكثريت دو سوم ‏نمايندگان، اولين اقدام بعدي مجلس بايد انتخاب هيئت رئيسه دائم باشد تا پس از آن به بحث و بررسي درباره ‏اعتبارنامه بقيه نمايندگان پرداخته شود.‏

در حالي كه اكثريت محافظه‌كار مجلس هشتم با اين مشكل روبه‌رو شده‌اند كه تمام اعضاي هيئت رئيسه مورد توافق ‏آنان، غير از رئيس جديد مجلس اصولگرا، از مرحله تصويب اعتبارنامه عبور نكرده‌اند و طبق آيين‌نامه مجاز به ‏نامزدي براي حضور در هيئت رئيسه نيستند.‏

همين موضوع ديروز صحن علني مجلس هشتم را به عرصه مشاجره نمايندگان اصولگرا تبديل كرد، و اين در ‏حالي بود كه هيئت رئيسه موقت نيز در اقدامي كه به اذعان برخي نمايندگان، قانوني بودن آن با ابهام روبه‌روست، ‏برگزاري انتخابات هيئت رئيسه دائم را به تعويق انداخت.‏

‎اعتراض متقابل به اعتبارنامه‌ها‎

ماجرا از آنجا شروع شد كه فاطمه آليا، نماينده اصولگراي تهران در مجلس هشتم، به اعتبارنامه رضا عبداللهي، ‏نماينده محافظه‌كار ماه‌نشان اعتراض كرد و خواستار عدم تصويب اعتبارنامه وي شد. عبداللهي كه تاكنون چهار ‏دوره در مجلس حضور داشته است، در دوره هفتم مجلس رياست كميسيون برنامه و بودجه و در مجلس ششم ‏رياست كميسيون اقتصادي را برعهده داشت. وي اكنون از سوي آليا به سفارش‌هاي غيرقانوني و "توصيه‌نامه‌هاي ‏خارج از عرف مجلس و مورددار" متهم شده و در خصوص اين اتهام به "گزارش‌هاي سازمان بازرسي" استناد ‏شده است.‏

عبداللهي نيز در واكنش به اين اقدام، به اعتبارنامه فاطمه آليا و 18 نماينده ديگر شهر تهران به همراه بقيه اعضاي ‏هيئت رئيسه موقت مجلس غير از لاريجاني اعتراض كرد و "آنها كه هم‌اينك از تهران به بهارستان راه يافته‌اند را ‏‏"سرآمد اين گزارش‌هاي سازمان بازرسي" خواند. ‏

نماينده ماه‌نشان با اين كار خود باعث شد كه همه هماهنگي‌هاي انجام شده بين اعضاي فراكسيون اكثريت براي ‏انتخاب هيئت رئيسه مجلس به هم بريزد، چرا كه تا اين لحظه طبق آيين‌نامه هيچ‌يك از منتخبان فراكسيون ‏اصولگرايان غير از لاريجاني نمي‌توانند نامزد حضور در هيئت رئيس شوند.‏

اين اقدام عبداللهي ديروز جلسه مجلس را به تشنج كشيد و باعث مشاجره شديد برخي نمايندگان به خصوص مهدي ‏كوچك‌زاده شد كه اعتبارنامه او نيز مورد اعتراض عبداللهي قرار گرفته بود. او در اين ميان با پررنگ كردن ‏موضوع اعتراض به اعتبارنامه حدادعادل، تشنج را در مجلس به حدي بالا برد كه چندين نماينده شاخص اصولگرا ‏از جهات مختلف صحن علني به سوي او رفتند تا کوچک زاده را ساكت كنند و به اعتراضش پايان دهند.‏

با اين حال اين نماينده حامي احمدي نژاد با عصبانيت به تذكر خود ادامه داد. او با الفاظي بي‌سابقه، عبداللهي را به ‏‏"گروكشي"، "خباثت" و "هرز‌گي سياسي" متهم كرد و گفت: "اين از خباثت است يك نفر كه اعتبارنامه اش مورد ‏اعتراض نماينده اي قرار مي گيرد به خود اجازه مي دهد تا به اعتبارنامه 19 منتخب تهران يك جا اعتراض كند... ‏به رسانه هاي مختلف و رهبر معظم انقلاب از همين تريبون عرض مي‌کنم اگر 10 نفر نماينده تهران ‏اعتبارنامه‌هايشان توسط يک نفر رد شود من اسم اين حرکت را يک حرکت سياسي و هرزگي سياسي مي‌گذارم."‏

لاريجاني نيز در پاسخ تذكر كوچك‌زاده توضيح داد كه اقدام عبداللهي، قانوني و مطابق آيين‌نامه مجلس است و اگر ‏كسي مي‌خواهد جلوي اتفاقات اين‌چنيني را بگيرد، بايد آيين‌نامه داخلي مجلس را اصلاح كند. وي همچنين در اولين ‏جنجال جدي مجلس هشتم، به خطاب قرار دادن رهبر در صحن علني مجلس نيز واكنش نشان داد و گفت: "لزومي ‏ندارد به به رهبر انقلاب شکايت کنيد بلکه بايد آيين نامه داخلي را اصلاح کنيم."‏

‎ابهام در ادامه كار مجلس‎

هرچند ديروز علي لاريجاني كه براي اولين بار به شكلي غير رسمي در برابر خبرنگاران قرار گرفت، سعي كرد ‏ماجرا را پايان‌يافته نشان دهد، با اين حال به نظر مي‌رسد تنها در صورت انصراف دو طرف از اعتراض‌هاي ‏خود و به ثمر رسيدن آنچه كوچك‌زاده "گروكشي" ناميده است، ممكن است اين جنجال ختم به خير شود.‏

لاريجاني ديروز به خبرنگاران گفت: "همزمان با جلسه امروز سوءتفاهم در مورد اعتبارنامه ها رفع شده بود و ‏اگر تاملي مي شد اين مساله حل مي شد." وي با اشاره به پوشه‌اي كه در دست داشت، تاكيد كرد: "هم عبداللهي و ‏هم ديگر نمايندگان معترض به اعتبارنامه برخي اعضاي هيات رئيسه موقت همگي به تفاهم رسيده اند و ‏اعتراضشان را پس گرفته‌اند."‏

با اين حال هنوز خبري از پس گرفته شدن اعتراض آليا به اعتبارنامه عبداللهي منتشر نشده است. در اين صورت، ‏اگر عبداللهي تا ابتداي جلسه صبح امروز (يكشنبه) اعتراض خود را پس نگيرد، برگزاري انتخابات هيئت رئيسه ‏دائم با ابهام مواجه خواهد بود.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

سلمان خدادادي، فرمانده سپاه ملکان و نماينده اصولگراي مجلس هفتم شوراي اسلامي که چهارشنبه اول خرداد به ‏اتهام فساد اخلاقي بازداشت شده بود، سه شنبه 7 خرداد آزاد شد تا با حضور در جلسه علني مجلس، مراسم تحليف ‏را به جاي آورد و با امضاي متن سوگندنامه چهارمين دوره نمايندگي مجلس را آغاز کند.‏

fesadakhlaghi.jpg

آزادي وي ساعتي پس از آن صورت گرفت که حجت الاسلام رئيسي معاون قوه قضائيه از سپردن پرونده اين ‏نماينده به سعيد مرتضوي دادستان تهران خبر داده بود.‏

‎از بازداشت تا آزادي‎

روز چهارشنبه اول خرداد 87 همزمان با پايان عمر مجلس هفتم سلمان خدادادي نماينده شهرستان ملکان در دوره ‏هاي پنجم، ششم و هفتم مجلس شوراي اسلامي از سوي دادگاهي در تهران احضار و پس از بازپرسي به اتهام ‏فساد اخلاقي و ارتباط نامشروع بازداشت شد.‏

سايت هاي خبري غير رسمي اما نزديک به نهادهاي حکومتي هم ساعتي بعد اعلام کردند: "يکي از نمايندگان ‏مجلس هفتم، که مدت هاست در اثر شکايت افراد‎ ‎متعدد به عنوان فساد اخلاقي و تجاوز تحت تعقيب و تحقيقات ‏است، امروز(چهارشنبه اول خرداد 87) پس از قرائت‎ ‎گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه که در آن برخي از ‏نمايندگان مجلس، از کوتاهي قوه‏‎ ‎قضاييه در برخورد با فساد اخلاقي گله مند بودند، پس از پايان اين جلسه، دادگاه‎ ‎کيفري، نماينده مذکور را احضار و پس از انجام تحقيقات و تفهيم اتهام، بازداشت و‎ ‎روانه زندان نمود‎.‎‏"‏

سايت عصر ايران که اولين بار خبر بازداشت اين عضو اصولگراي مجلس را منتشر کرد، همچنين خبر داده بود ‏که پس از ورود اين نماينده به دادگاه و انجام بازجويي از وي، چندين زن نيز به شعبه دادگاه احضار شده اند و در ‏همين ارتباط ادعا کرد: "احضار خانم هاي مختلف به شعبه رسيدگي کننده، حکايت از انجام مواجهه‎ ‎حضوري ‏داشت‎.‎‏"‏

اين عضو مجلس پس از آن بازداشت و تحت الحفظ ماموران، با اتومبيل زندان اوين روانه اين بازداشتگاه شد‎.‎
يک روز بعد در دوم خرداد 87 سايت هاي غير رسمي جزئيات بيشتري از اتهامات اين عضو مجلس شوراي ‏اسلامي ـ البته بدون ذکر نام ـ منتشر کردند و نوشتند: "يکي از نمايندگان مجلس هفتم، که مدت هاست در اثر ‏شکايت افراد متعدد به عنوان فساد اخلاقي و تجاوز تحت تعقيب و تحقيقات است، پس از قرائت گزارش تحقيق و ‏تفحص از قوه قضاييه که در آن برخي از نمايندگان مجلس، از کوتاهي قوه قضاييه در برخورد با فساد اخلاقي گله ‏مند بودند، پس از پايان اين جلسه، از سوي دادگاه کيفري، احضار و پس از انجام تحقيقات و تفهيم اتهام، بازداشت ‏و روانه زندان شده است."‏

اگرچه برخي رسانه ها بازداشت اين نماينده مجلس رابه قرائت گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه مربوط مي ‏دانستند اما غلامعلي حداد عادل ريس مجلس هفتم در آخرين نشست خود با خبرنگاران در 6 خرداد ضمن تائيد ‏رسمي بازداشت يک نماينده اصولگراي مجلس به اتهام فساد اخلاقي، چنين ارتباطي را رد کرد و گفت: "هيچ ‏ارتباطي ميان دستگيري يكي از نمايندگان مجلس هفتم و قرائت گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه وجود ‏ندارد."‏

وي همچنين گفت: "تا آنجا كه ما خبر داريم موضوع بازداشت يكي از نمايندگان مجلس هفتم در حيطه ايفاي ‏وظايف نمايندگي نيست." حداد عادل در عين حال گفت که از چند نفر از نمايندگان خواسته تا با مراجعه به قوه ‏قضاييه در مورد بازداشت يكي از نمايندگان پيگيري و "تلاش كنند كه مبادا حقي از اين نماينده ضايع و همچنين ‏اطلاعات بيشتري نسبت به جرم احتمالي كسب كنند."‏

همزمان عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه در جريان کنفرانسي خبري اخبار مربوط به بازداشت يک نماينده ‏مجلس شوراي اسلامي به اتهام فساد اخلاقي را تائيد کرد.‏

با اين حال هيچ يک از خبرگزاري ها و روزنامه ها نام اين نماينده مجلس شوراي اسلامي را منتشر نکردند.‏
عاقبت خبرگزاري حيات، ارگان خبري قوه قضائيه در گزارشي اختصاص از کنفرانس چهارشنبه عليرضا ‏جمشيدي براي اولين بار به طور رسمي نام نماينده بازداشت شده را فاش کرد و به نقل از جمشيدي نوشت: ‏‏"سلمان خدادادي نماينده ملکان آذربايجان غربي در هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي هم اکنون به دليل مسايل و ‏تخلفات اخلاقي در بازداشت به سر مي برد."‏

ساعتي بعد خبرگزاري فارس به نقل از علي رئيسي، معاون قوه قضائيه از سپردن مسئوليت پرونده نماينده ‏بازداشت شده به اتهام فساد اخلاقي به سعيد مرتضوي خبر داد و از قول وي نوشت: "پرونده اين نماينده مجلس در ‏دادستاني تهران توسط مرتضوي در حال رسيدگي است."‏

اما بازداشت سلمان خدادادي با وجود اتهام فساد اخلاقي همان روز به پايان رسيد و وي ساعتي پس از آزادي در ‏جايگاه مخصوص مجلس قرار گرفت و تنها نماينده اي بود که در همين روز هم مراسم تحليف را انجام دادو متن ‏سوگند نامه نمايندگي را امضاء کرد.‏

‎سلمان خدادادي کيست؟‎

سلمان خدادادي 46 ساله، معروف به "حاج سلمان" فرمانده سپاه پاسداران شهرستان ملکان در استان آذربايجان ‏شرقي است.وي از دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي به مجلس راهيافته و در شمار نمايندگان سرشناس جناح ‏راست و سال هاي اخير جناح اصولگرا در آذربايجان است.‏

در جريان انتخابات مجلس هشتم ابتدا اخباري از رد صلاحيت سلمان خدادادي منتشر شد اما اندکي بعد طرفداران ‏وي اعلام کردند که صلاحيت وي با دخالت محمود احمدي نژاد و برخي از اعضاي شوراي نگهبان در تهران تائيد ‏شده است.‏

با اين حال جبهه متحد اصولگرايان از اعلام نام وي به عنوان نامزد اختصاصي خود در شهرستان ملکان ‏خودداري و شهروز افخمي يکي ديگر از حاميان دولت را به عنوان نامزد جبهه متحد در اين شهرستان معرفي ‏کرد. به اين ترتيب حاج سلمان خدادادي به عنوان نامزد ائتلاف فراگير اصولگرايان معرفي شد.‏

نتيجه انتخابات آن شد که سلمان خدادادي با 26 240 راي و با اختلاف 4 هزار راي رقيب خود را پشت سر ‏گذاشت.پس از آن گروهي 150 نفره از هواداران رقيب وي به تهران آمدند و ضمن تحصن و مذاکره با شوراي ‏نگهبان مطرح کردند که هواداران سلمان خدادادي در روز راي گيري از شناسنامه هاي تقلبي و افراد غير بومي ‏استفاده کرده اند.‏

سلمان خدادادي آنگونه که در خبرنامه جامعه مدرسين حوزه علمه قم آمده، از اولين کساني است که از نامزدي ‏علي لاريجاني براي رياست مجلس هشتم خبر داد.‏

سلمان خدادادي علاوه بر فرماندهي سپاه ملکان، در طي 4 دوره عضوميت در مجلس سمت هاي ديگري نيز داشته ‏است که اصلي ترين آنها رياست کميسيون امنيت داخلي و سياست خارجي مجلس هفتم بود.‏

عضويت در هيات مرکزي نظارت برانتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا که مسئوليت تائيد صلاحيت ‏شوراهاي شهر در سراسر کشور را بر عهده داشته، از ديگر مسئوليت هاي اين سپاهي مجلس نشين است.‏

برخي از افراد مطلع اعلام کرده اند که در پرونده اتهامات اخلاقي اين نماينده اصولگراي مجلس، شاکي خصوصي ‏نيز حضور دارد اما تاکنون هويت اين شاکيان آشکار نشده است.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

۲۰ کشته و ۳۹ زخمی، در انفجار اراک

انفجار در دو کارخانه تولید وسایل بهداشتی در شهر اراک مرکز ایران، ۲۰ کشته و ۳۹ زخمی برجای گذاشت.

پیش از این خبرگزاری‌ها از کشته شدن ۱۵ نفر در آتش‌سوزی داخل کارخانه‌ای نزدیک شهر اراک که در ۲۹۰ کیلومتری جنوب غرب تهران واقع است، خبر داده بود.

براساس این گزارش، مسئولان منطقه‌ای اعلام کردند بر اثر این انفجار که منجر به آتش‌سوزی گسترده شد، بخش اعظم تاسیسات این کارخانه‌ها تخریب شد.

خبرگزاری ایسنا نیز در خبری از تهران بدون ذکر منبع، از کشته شدن دست کم ۲۱ نفر و زخمی شدن ۴۴ در این حادثه خبر داد و اعلام کرد بسیاری از مجروحان این حادثه دچار سوختگی شدید شده‌اند.

این خبرگزاری افزود که این حادثه روز گذشته در کارخانه‌های کیمیاگستر و کیمیاگران ارک که محصولات آرایشی و شوینده تولید می‌کنند روی داد.

وقوع انفجار در زمان جوشکاری در یک مخزن منجر به وقوع این حادثه شده است. در زمان حادثه ۸۰ کارگر مشغول کار بوده‌اند.

این انفجار ساعت چهار بعداز ظهر (یکشنبه) به وقت محلی در این کارخانه‌ها نزدیک شازند در استان مرکزی روی داد.

به گفته شاهدان عینی، در این حادثه یک مخزن ۶۰ هزار لیتری حاوی مواد شیمیایی منفجر شده است.

بر اثر این حادثه همچنین تجهیزات این کارخانه و کارخانه مجاور در آتش سوخت.

براساس اعلام عبدالله سهرابی، استاندار اراک این حادثه تاکنون ۳۰ میلیارد ریال خسارت در بر داشته است و در این حادثه واحدهای صنعتی و تولیدی تا شعاع ۵۰۰ متری بین ۱۰ تا ۳۰ درصد خسارت دیدند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت   توسط قاصدک | 

حاجی فيروز نماد کدام اسطوره است ؟


بعضي از ما در هفته پيش از نوروز، حاجی فيروز را با آن صورت سياه و لباس های قرمز در حاليکه دايره می‌زند و همان ترجيع بند قديمی و هميشگی را می خواند:" ارباب خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." ديده ايم واگر نديده ايم نامش را شنيده ايم..
همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی‌خبريم.
خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است  "زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است“ و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.


دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."


دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.


سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.


اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.


به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.


دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.


به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی‌فيروز رازگشايی شد.

منبع : وبلاگ  از ما به مهربانی یاد آرید .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط قاصدک | 

  همه با هم به استقبال جشن چهارشنبه سوری می رویم

 

                                                             

 

چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه سوری می گويند و مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم مقداری بوته خار درخانه ها فراهم می شود و کوچک و بزرگ از روی آن می پرند و می گويند :

زردی من از برای تو                     سرخی تواز برای من

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.

مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت   توسط قاصدک | 

 

محمود احمدی بیغش

با کسب ۱۸۱۸۶ رای به عنوان نماینده منتخب مردم شازند در مجلس شوارای اسلامی انتخاب شد.امیدواریم ایشان بتواند به عنوان نماینده ای شایسته ٬از حقوق مردم محروم شازند دفاع نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت   توسط قاصدک | 

         

           گزارش اختصاصی اخبار شازند از جلسات پرسش و پاسخ نامزدهای انتخابات (آخرین گزارش)

 گزارش خبرنگار اخبار شازند --پرسش و پاسخ امشب تحت تأثیر غیبت خانم هلیا واحدی تا حدودی با بی نظمی و نارضایتی هواداران ایشان همراه بود .از طرف دیگر این مسأله به نفع آقای غلامرضا یعقوبی میهمان دیگر جلسه شد تا با خیال راحت وقت را تماماً در اختیار بگیرند. ایشان ضمن معرفی خود در ده دقیقه آغازین برنامه به برخی پرسش های حاضران نیز پاسخ گفت .

                                      حواشی جلسه

در همان بدو ورودم به مسجد با  چهره مغموم و معترض هواداران خانم واحدی روبرو شدم که نومیدانه مسجد را ترک می کردند . برخی با اعتراض غیبت ایشان را بی احترامی به خود می دانستند و برخی دیگر به شوخی می گفتند " هلن خانم نیامد برگردید"  .

شب نامه

هرچه به شب های پایانی نزدیک تر شدیم حواشی و شایعات پیرامون این برنامه و مدیریت شخص آقای عبداللهی بیشتر و بیشتر شد بطوریکه ایشان مجبور شدند هر شب بخشی از وقت را به پاسخ گویی اطراف این شایعات و توضیح برخی ابهامات از جمله شائبه بی طرفی خود بپردازند . امشب نیز ایشان از انتشار شب نامه ای علیه خود و برنامه شان خبر دادند که آنرا نشانه بی انصافی  و قضاوت نادرست علیه خود دانستند . البته ما موفق نشدیم نسخه ای از این شب نامه را بدست بیاوریم واز محتوای آن بی خبریم اما از حق هم نباید گذشت که نفس اجرای چنین برنامه ای بسیار مثبت و تأثیر گذار بود . هرچند انتقادات از اجرای جناب عبداللهی وجود دارد و ما خود پیشتر به آن اشاره کردیم اما این به منزله نادیده گرفتن ارزش های مثبت ایشان نیست و انصافا هیچ روحانی دیگری را در منطقه سراغ نداریم که مانند ایشان اطلاعات به روز اجتماعی و سیاسی داشته باشد .

 

پاسخ های آقای یعقوبی

حلال و حرام

آقای یعقوبی که طبق اطلاعات بروشور تبلیغاتیشان دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق خصوصی هستند ؛ در پاسخ به سؤالی که نظر ایشان را در باب پرونده حقوق بشر جمهوری اسلامی و اعدام افراد زیر 18 سال جویا شده بود از جمله معروفی که معمولا فقها به آن استناد می کنند استفاده کرد و گفت حلال آل محمد حلال الی یوم القیامه و حرام آل محمد حرام الی یوم القیامه . به این معنی که این احکام همگی منشأ شرعی دارند و درست هستند و احکام شرعی نه تعطیل بردارندو نه تغیییر پذیر پس فشار های بین المللی بی مورد است . (البته ایشان در باره حقوق زندانیان سیاسی و برخوردهای قضایی با روزنامه نگاران و حق آزادی بیان که از مسائل مورد استناد جامعه جهانی در پرونده حقوق بشر ایران است توضیحی ندادند.  )

 

بومی سازی و خصوصی سازی

خصوصی سازی با بومی سازی تناقضی ندارد . به نظر آقای یعقوبی یکی از راه های ایجاد اشتغال استفاده از نیروی انسانی بومی درمراکز اقتصادی و پروژه های بزرگ اقتصادی است . البته در جایی که اولویت با تخصص باشد و نیروی بومی متخصص نباشد این قضیه خود بخود منتفی است . منظور اولویت داشتن نیروی متخصص و غیر متخصص بومی است .

 

نظام هماهنگ پرداخت

یکی از رئوس برنامه های ایشان پیگیری طرح نظام هماهنگ پرداخت با عنایت به مشکلات معلمین و فرهنگ سازان جامعه است . ایشان مشکل اجرایی این طرح را عدم تأمین اعتبار لازم می دانند . چرا که این طرح تصویب شده است اما اجرای آن همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد .

 

سؤالات معما گونه

در پاسخ گویی به سؤالات مچ گیرانه یا به قول آقای عبداللهی معما گونه آقای یعقوبی هم مانند کاندیداهای قبلی چندان موفق ظاهر نشد. البته به نظر ما لزومی هم ندارد ایشان جزئیات برخی مسائل مثل اینکه چه کشورهایی به قطعنامه سوم هسته ای علیه ایران رأی مثبت دادند را بدانند . (هرچند که باید می پرسدند چه کشوری به این قطعنامه رأی منفی داد. چون اغلب کشورها حتی دوستان نانی و نامی  ما از قبیل چین و روسیه هم در تصویب این قطعنامه رآی مثبت دادند .)

 

توسعه سیاسی مقدم است

این پاسخ آقای یعقوبی در اوضاع کنونی که دم زدن از توسعه اقتصادی هم کم هزینه تر است هم مورد توجه عوام الناس ، چیزی شبیه شنا کردن بر خلاف جریان آب بود . البته خود ایشان هم به این مسأله که گرایش عمده در حال حاضر همان توسعه اقتصادی است اذعان داشتند .اما ترجیح دادند نظر واقعی خودشان یعنی تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی را مطرح کنند . به نظر ایشان توسعه سیاسی پیش نیاز توسعه اقتصاد است اقتصاد امروز نه یک اقتصاد محلی و بومی و نه حتی ملی است بلکه امری جهانی است که مستلزم داشتن روابط حسنه سیاسی با کشور ها ی دیگر و دراختیار داشتن بازار های جهانی است .کشوری که از نظر سیاسی منزوی باشد نمی تواند با دیگران روابط اقتصادی گسترده ای برقرار کند .

 

بیچاره احزاب

آیا شما از نظر پایگاه اندیشگی اینقدر قوی هستید که در مجلس بتوانید از طرفی با حفظ استقلال فکری  منشأ اثر باشید و از طرفی موضع گیر یهای شما بر اساس پایگاه فکریتان باشد. این را در راستای همان بحث تحزب پرسیده بودند البته با شیو ه ای دیگر . هرچند پاسخ همان پاسخ همیشگی بود . من به هیچ حزب و جناحی وابسته نیستم و خودم فردی مستقل هستم که پایگاه فکری مشخص برای خودم دارم . هر چند اصل ضرورت فعالیت حزبی را نیز منکر نمی شوم . البته حزبی که مبانی انقلاب را قبول داشته باشد و در چارچوب قانون احزاب فعالیت کند . ( مگر در حال حاضر حزبی داریم که هم قانونی باشد و هم مبانی انقلاب را قبول نداشته باشد ؟! )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط قاصدک |